آنکه لعلش عين آب زندگاني يافتيم

شاعر : خواجوي کرماني

در رهش مردن حيات جاوداني يافتيمآنکه لعلش عين آب زندگاني يافتيم
نارون را در مقام نارواني يافتيمراستي را پيش آن قد سهي سرو روان
زندگي مانند شمع از جان فشاني يافتيمکار ما بي آتش دل در نگيرد زانکه ما
ما همه شادي ز رنگ زعفراني يافتيمگر چه رنگ عاشقان از غم شود چون زعفران
ما سرير خسروي در پاسباني يافتيمخسروان گر سروري در پادشاهي مي‌کنند
زانکه صورت را همه گنج معاني يافتيماهل معني از چه رو انکار صورت کرده‌اند
همچو سرو آزادگي در نوجواني يافتيمما اگر پيرانه سر در بندگي افتاده‌ايم
دوستکامي راز جم دوستکاني يافتيمجامه‌ي صوفي بگير و جام صافي ده که ما
از غواني و شراب ارغواني يافتيمرفتن دير مغان خواجو بهنگام صبوح